قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

42

تاريخ الفي ( فارسى )

بنو بكر را به قتل آوردند . بعضى از ايشان به جانب بيابان گريختند و در پناه آل حفيه و جمعى در امان علاء درآمدند و فوجى از لشكر عجم پناه به داره و قطيف « 1 » بردند و بقيه به جانب كسرى فرار نموده او را از صورت واقعه خبردار كردند . منذر بن نعمان از افعال ناپسنديدهء خود پشيمان و از سر صدق مسلمان شد . او را در ايّام جاهليت غرور مىگفتند و چون به شرف اسلام مشرّف گشت گفت : ديگر مرا غرور مخوانيد ، بلكه مغرور گوييد ؛ چه ، از نفس و شيطان فريب يافته بودم . و منقول است كه در لشكر اسلام راهبى از اهل هجر « 2 » بود و در آن روز مسلمان شد . با وى گفتند : سبب اسلام تو چه بود ؟ گفت : سه امر كه از مشاهدهء آن امور ترسيدم كه اگر ايمان نياورم خداى تعالى مرا مسخ گرداند : يكى آب يافتن اين لشكر در آن ريگستان ، دوّم گذشتن از دريا بىكشتى در زمان سلامت و امن و امان ، و سيم آنكه در سحرى از اسحار شنيدم كه در جوف هوا گوينده‌اى مىگفت اللّهمّ انت الرّحيم لا إله [ 4 ب ] غيرك و البديع ليس قبلك شىء و الدّائم غير الغافل الحىّ الذّى لا يموت و خالق ما يرى و ما لا يرى و كلّ يوم انت فى شأن علمت كلّ شىء به غير تعليم . دانستم كه آنها ملائكه‌اند كه به مدد اين لشكر آمده‌اند ، و قومى را كه ملائكه معاونت نمايند جز بر حق نخواهند بود . ذكر اهل عمان و مهره « 3 » علماء سير و تواريخ ، رحمهم اللّه ، چنين آورده‌اند كه بعد از وفات پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، ذو التاج البقيط بن مالك ازدى ، كه لقب او در جاهليت جلندى بود ، از دين اسلام مرتد گشته لشكرى از حزب شيطان فراهم آورده به جانب عمان تاخت آورد و بر اهالى آن ديار استيلا يافته آن ناحيه را در تحت ضبط و حيطهء تصرّف خويش درآورد . اهل عمان نيز شيوهء ارتداد پيش گرفته به رنگ بقيط درآمدند و بنابر آن جيفر و عبد ، پسران جلندى كه در زمان حيات رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، بر دست عمرو بن العاص مسلمان شده بودند و رياست آن طايفه تعلّق بديشان مىداشت ، فرار نموده به كوهپايه‌ها خود را متحصّن ساختند . جيفر قاصدى نزد ابو بكر صدّيق فرستاد و [ او را ] از كيفيت واقعهء عمان و آنكه اهل مهره و يمن نيز به حكم جرّ جوار بر شرف ادبار و ارتدادند [ باخبر كرده ] و التماس مدد نمود . صدّيق حذيفة بن محصن حميرى را براى عمان و عرفجهء بارقى « 4 » را جهت مهره تعيين فرمود . و پيش

--> ( 1 ) . قطيف : شهرى در ناحيهء احساء بر ساحل خليج فارس ؛ - پيشين . ( 2 ) . هجر : همان بحرين است و نام شهر معينى نيست ؛ - پيشين . ( 3 ) . مهره : از مناطق ساحلى يمن كه شتران آن در خوبى معروف بوده است ؛ - تقويم البلدان ، ص 160 . ( 4 ) . نام اين شخص در نهاية الأرب ( ج 4 ، ص 57 ) به صورت عرفجة بن هرثمه ضبط شده است .